X
تبلیغات
خدا - عشق - امید
سلام دوستان

خوبین همگی؟

سال نو مبارک باشه و انشاالله همیشه خوش و خرم باشین

سالی که گذشت پر بود از ناراحتی اولش که با فوت شوهر عمه شروع شد بعد هم تصادف عمه بزرگه و فوت اون بعدش هم فوت تک دایی و رفتن کسی که تمام زندگیم بود

شیرینیش هم عروسی پسردایی و کربلا رفتن من که دومی شیرینی خاصی داشت که هیچوقت فراموش نمیشه

سال جدید که شروع شد عروسی داداش محمد بود و ما تمام درگیر عروسی بودیم و عروسی با خوبی و بدیش تموم شد امیدوارم امسال که با عروسی شروع شده سال خوبی واسمون باشه

پ.ن.م1:دلگیری هام کمابیش وجود داره

پ.ن.م2:شروین کوچولوی عمه فداش بشم خیلی ناز شده فقط اسم منو مبتونه صدا بزنه وقتی میگه زهرا میخوام دنیا رو به پاش بریزم 

پ.ن.م3:یه روز خوابیده بودم دهنم باز بود دیدم یه چی اومد تو دهنم سریع بیدار شدم دیدم شروین نشسته کباب گذاشته تو دهنم و صدام میزنه گرفتمش ماچش کردم کلی هم خندیدم

پ.ن.م4:امروز رفتم خونه سالمندان که یادی از یکی از فامیل کنیم دلم یه جوری شد بعضی هاشون حقشون نبود اونجا باشن یه پیرزن بود که بابایی تا اونو دید شناخت گفت ن همسایه هست اون پیرزن تا بابامو شناخت زد زیر گریه که نشناختمت چقدر پیر شدی مملو احساس بود

پ.ن.م5:واسه همه سالی خوش همراه سلامتی و شادکامی آرزومندم و دلتنگ همه دوستان هستم



# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 22 فروردین139317:49 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟خیلی دلتنگتون شدم اگر نیومدم منو به بزرگی خودتون ببخشید اما وقتی میام یادآوری خاطرات آزارم میده

الان پست کربلا رو خوندم خیلی دلتنگ شدم یادش بخیر

بدجوری دلم آرامش اونجا رو میخواد خیلی خیلی

حس میکنم این روزا خیلی از خدا دور شدم خیلی شرمنده اش هستم

از حالم چی بگم که روزا میگذره گاهی شادم گاهی غمگین اما گاهی غم هام طولانی میشه سعی میکنم شاد باشم

دلتنگی های مخاطب خاص قدیمی گاهی عذابم میده اما سعی میکنم فراموش کنم و به زندگی عادیم برسم کاش میشد همه چی از حافظه ام پاک بشه

سر کار هم مشکلات خاص خودشو داره کار میکنم زحمت میکشم اما امروز جلسه هیئت مدیره بود گفتن که منو بیرون کنن اما مدیرعامل جدید نذاشته جالب بود واسم آخه گاهی بهم گیر میداد اما امروز به همکارم گفته من دوسش دارم دختر خوبیه نمیخوام از دستش بدم (اشتباه نشه منظورش نیروی کاری بودا)

وقتی صورتجلسه رو دیدم ناراحت شدم یه لحظه خواستم واسه همیشه از شرکت بیام بیرون چون حوصله هیچ بحثی با هیچ کس نداشتم اما عصر نظرم برگشت چون میدونم روزا و لحظه های بد هم میگذره و جاش خوشی میاد

خدا جون هوامو داشته باش مثل همیشه هرچند که بنده بدی هستم

پ.ن.م1:خوشحالیم به چندتا چیز هست یکی خانوادم که خیلی دوسشون دارم از جمله مامان و بابایی گلم عاشقشونم خدایا هیچوقت سایه اونا رو از سرم کم نکن

دومیش دوستای گلم که خیلی دوسشون دارم تو ناراحتی ها و مشکلات تنهام نمیذارن فدای همشونم میشم


# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 18 بهمن13921:57 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟

من برگشتم دلم واسه همه شماها تنگ شده بود واسه همه شماها دعا کردم جای همه شماها خالی بود

اونجا خیلی عالی بود حرم با صفای حضرت علی و مسجد کوفه و محل ضربت خوردن حضرت علی که دلم حسابی هواشو کرده،خونه امام علی و صفاش آدمو دیونه میکنه گوشه ای از اتاق حضرت زینب نشستم اینکه حس کنی روزی قدم هاشون رو اونجا گذاشتن حس خاصی داره حتی گوشه اتاق که نشسته بودم حس میکردم حضرت زینب اونجا نشسته 

وادی السلام که آرزوم بود اونجا خاکم کنن اما حاج آقا گفت آدم های خوب اگه بمیرن اولین جایی که روحشون میره وادی السلام هست و اگر بد باشه میره صحرای برهوت مصر امیدوارم منم جز آدم های خوب باشم

مسجد سهله و مکان ظهور امام زمان چه معنویتی داشت

کربلا که دیگه نگین حاج آقا میگفت تا کسی نرفته پابوس امام حسین کربلایی نمیشه و گفت ارزش کربلا بیشتر از مکه رفتن هست

چه ماه خوبی اونجا بودیم اول گفتن برین از حضرت ابوالفضل اجازه ورود بگیرین بعد برین حرم امام حسین و اولین کاری که میکنین زمین رو ببوسین و تشکر کنین که شما رو خواسته

باورم نمیشد که اونجا هستم و الان باورم نمیشه که برگشتم

حرم حضرت ابولفضل و کف العباس چه صفا و معنویتی داشت

بین الحرمین و صفاش خیلی عالی بود شب اول من و چندتا از دوستان تصمیم گرفتیم بین الحرمین را پابرهنه بریم یعنی از حرم حضرت ابوالفضل به حرم امام حسین و تویق نصیبمون شد و رفتیم

حرم امام حسین و تل زینبیه و خیمه گاه و قتلگاه بسیار صفا داشت

فکر نمیکردم کنار ضریح باشم خیمه گاه و آخرین وداع و آغوش امام حسین و حضرت زینب رو حس کردم

تل زینبیه و غریبی رینب رو حس کردم قربون دل زینب برم

گودل قتلگاه و تنهایی حسین رو فهمیدم و حس کردم

تولد امام موسی کاظم تو کاظمین بودم تو حرم باصفاشون، حرم امام موسی کاظم و امام جواد خیلی شبیه حرم امام رضا بود اونجا دلم خیلی گرفت گفتم امام رضا منو به شما حواله داده دلتنگ حرمش بودم منو فرستاده پیش شما پیش پدر و فرزند جوانش

دلم واسه تک تک اون لحظات تنگ شده دلم بین الحرمین میخواد دلم صفای تمام حرم ها رو میخواد دلم گودال قتلگاه رو میخواد

اگه قبلا فقط دوست داشتم برم الان عاشق شدم 

کاش باز طلبیده بشم

یا ضامن آهو منو حواله دادی اونجا بیشتر دلتنگ شدم

پ.ن.م1:اینا رو که نوشتم با اشک نوشتم چون خیلی دلتنگم اونجا یه دنیای دیگه بود پر از معنویات ،مادیات رو نمیدیدم حس نمیکردم کار شغل عشق و .... همه رو فراموش کرده بودم اونجا آروم بودم خیلی خیلی آروم

پ.ن.م2:از موقعی که برگشتم باز آرامشم کم شده دلم آرامش اونجا رو میخواد

پ.ن.م3:خدا رو شکر کاروان خوبی بودیم همه جوون بودن همه به هم کمک میکردن از موقعی که برگشتیم دلتنگ همدیگه شدیم طوری که یکی از بچه ها بهم زنگ زد و گفت دیشب من و نامزدم اونقدر دلتنگتون شدیم که هر دو گریه کردیم دوستی بدون حسادت و ریا و پر از مهربونی انشاالله باز هم بتونیم دور هم جمع بشیم

پ.ن.م4:این آهنگ خیلی آرومم میکنه

دل هر کی یه یاری داره  یه یاری داره

دل ما با حسینه دلم ما با حسینه

ترانه ای که دل میبره دل میبره

صدای یا حسینه صدای یا حسینه

خدا میدونه خدا میدونه

خدا میدونه خدامیدونه

به عشق ما حسینه

جهنم باهاش کاری نداره

دلی که با حسینه  

خدا میدونه به غیر حسین

خریداری ندارم

حسین میدونه به غیر خونه اش

دیگه جایی ندارم

اگه آقا نگام نکنه

خریداری ندارم

حسابم با حسینه

کتابم با حسینه

سوال از من چه میپرسی

جوابم با حسینه

من از حسین دم یزنم

آتیش به عالم میزنم

عشق حسین یار منه

دیوونگی کار منه

دل هرکی یه یاری داره یه یاری داره

دل ما با حسینه دل ما با حسینه

ترانه ای که دل میبره

صدای یا حسینه

صدای یا حسینه

حسین

حسین

حیف که نمیتونم آهنگشو بذارم اما واسه دوستام فرستادم خوششون اومده بود دلم از غم روزگار که میگیره اینو گوش میم اشک میریزم آروم میشم

پ.ن.م5:ما دو تا کاروان بودیم از دو شهر که شیرازیا بودن باهاشون دوست شدیم طوری شد که با یکی از خانوما دوست شدم و شماره به هم دادیم دو روز بعد برگشتمون زنگ زد حرفی زد که هم خیلی خوشحال شدم هم دلم گرفت گفت دوباره داره میره کربلا داره پیاده میره میخواد اربعین اونجا باشه خیلی خوشحال شدم گفت دعات میکنم واقعا خوش به سعادتش کاش میشد منم برم دلمو اونجا جا گذاشتم

پ.ن.م6:غذاهای نذریشون فوق العاده بود هوا و حس و حال حسینی بود اونجا

مداحی ها دل آدمو آشوب میکرد

روز وفات دخترش کنار ضریح شش گوشه امام حسین بودم چه حالی داشت اون روز

پ.ن.م7:یلدا پیشاپیش مبارک فال حافظ یگیرین به یاد من هم باشین

پ.ن.8:اربعین حسینی هم تسلیت میگم و ازتون التماس دعا دارم



# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 29 آذر13920:36 |

سلام دوستان

اینم آخرین پست من قبل رفتن به سفر کربلا هست

وقتی واسه کربلا ثبت نام کردم دلم گفت دعا کنم گفتم خدایا یا منو به مخاطب خاص برسون یا اگه قسمت هم نیستیم یه همسری مناسب نصیب هر کدوم از ما کن خلاصه مدتی بود مخاطب خاص تو خودش بود تا اینکه دیشب زنگ زدم و گفت ناامیدم خیلی ناامید گفتم خدا بزرگه در پس ناامیدی امیدی هست گفت دیگه تموم شد خیلی ناراحت بود خیلی حرفا زد کلی نصیحتم کرد گفتم معلوم نیست چشه گفتم نمیرم که بمیرم برمیگردم وقتی قطع کردم با خودم فکر میکردم که خواهرم گفت بهت گفت میخواد دوماد بشه؟گفتم چی؟شوخی میکنی؟گفت نه جدی میگم گفتم الکی نگو گفت نمیخواستم بهت بگم خیال کردم بهت گفته چند روز پیش زنگ زده بهم و گفته از مامان و بابا واسه آخرین بار بخوام که جواب بدن و باز جواب نه دادن و اونم رفته خواستگاری

شوکه شدم باورم نمیشد گفت خواسته وقتی از کربلا اومدی بهت بگیم باورش واقعا واسم سخت بود چطور خانوادم چیزی نگفتن حتی جای من تصمیم گرفتن همه چی مثل فیلم از جلو چشمم گذشت از دیشب حس میکنم زمان واسم ایستاده خواب به چشمام نمیاد خیلی آشفته ام

خدایا چه زود جوابمو دادی حتما حکمتی بوده حکمتت رو شکر اما نمیدونم چرا نمیتونم آروم باشم چرا بیقراری میکنم خدایا خودت که جوابمو دادی خودت هم آرومم کن چون خیلی بهت محتاجم

خدایا حکمتت رو شکر که قبل سفر به این زیبایی،این اتفاق رو واسم نشون دادی بازم شکرت خدا جون

پ.ن.م1:ساناز قلابی عزیزم و صدیقه جان ممنون بخاطر تمام حمایت هاتون و شرمنده که ناراحتتون کردم

و ممنون بخاطر دوستای خوبی که نگرانم شدن و دلداریم دادن

پ.ن.م2:صدیقه جون گفت میری کربلا اونجا می بینی امام حسین از عزیزش گذشته تو هم میگذری و فراموش میکنی خوب موقعی داری میری

پ.ن.م2:این آهنگ داداش مجید( فریاد سکوت) حرف دل منو میزنه

میون خاطرات من پر از دردای پنهونه

پر از غم نامه هایی که شبیه بغض بارونه

میون خاطرات من یکی از غصه میخنده

یکی درهای تردید و به روی من نمیبنده

امان از کوچه ی دنیا ن

بود عشقم کنار من

خیالم انتهای او

تموم انتظار من

مثل خورشید تنهایی

نمیتابی و بیتابم

هنوزم مثل اون روزا دلم تنگه نمیخوابم 

هنوزم یاد لبخندت

تنم میسوزه بی روحه

تو چشمام یخ زده گریه 

نباشی سرد و بی جونم

نمیدونم چرا گفتی

برو جای تو اینجا نیست

برو از خاطرم بیرون 

دل من بی تو تنها نیست

امان از کوچه ی دنیا

نبود عشقم کنار من

.

.

.

چه شب هایی که خندیدی به غم ها و سکوت من

چه روزهایی که نشنیدی تو فریاد سکوت من

ببین آروم و آهسته دارم میرم از این دنیا

دیگه بسه تمومش کن همین لحظه همین حالا


مخاطب خاص:

عزیز دلم اگه اومدی اینجا و اینا رو خوندی منو واسه همیشه فراموش کن منو ببخش که نتونستم از خانوادم بگذرم چون هردوتونو با هم میخواستم دلم میخواد یه بار هم تو به حرفم گوش بدی و منو فراموش کنی و اونو دوست داشته باشی واست از ته دلم آرزوی خوشبختی میکنم با تمام وجودم

اگه می بینی ناراحتم غمی نیست دو روز دیگه درست میشم فقط تو خوب باش و خوشبخت چون آرزوی همیشگی من بوده و هست



# نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه 10 آذر13922:10 |
سلام دوستان

خوبین؟این ایام رو چطور گذروندین واسه منم دعا کردین؟!!

یه روز که داشتم با ماشین از خونه بیرون می اومدم که برم سرکار یه پیرزن اومد پیشم گفت منو تا فلان جا میرسونی از شانسش اون روز رو یه جا کار داشتم نمیخواستم برم شرکت و گفتم نه مسیرم نیست چند وقت بعدش دیدم رد شد روش نشد بیاد بهم بگه واسش بوق زدم و سوارش کردم خلاصه چند باری تکرار شد و هر دفعه تمام مسیر رو واسم دعا میکرد و ذکر میگفت و باعث خوشحالی من بود تا اینکه چندی پیش دیدمش واسش بوق زدم و سوارش کردم گفت هر روز که رد میشم نگاه میکنم ببینم می بینمت یا نه گفتم امروز هم دیرم شده و اگر نه زودتر میرفتم دیدم یه پلاستیک انار دستشه گفت بفرما گفتم ممنون نمیخوام گفت بردار منم تشکر میکردم دیدم یه دونه گذاشت گفت حلاله من خونه مردم کار میکنم با این دستی که بهت میدم چندبار کربلا رفتم پس دستمو رد نکن گفتم دستتون درد نکنه وقتی پیاده میشد دیدم دو تا انار گذاشت تو ماشینم واقعا انار ها رنگ قشنگی داشت و خوشمزه بود

اون روز گذشت و روزهای دیگه اومد شاید دو هفته ای گذشت دو روز قبل تاسوعا و عاشورا یکی از فامیل زنگ زد خونمون گفت میایین کربلا گفتم آره، من و آبجی نوشین ثبت نام کردیم و چه زود کارا انجام شد هنوز باورم نمیشه که اول ماه صفر راهی سفر نور سفر کربلا هستم شاید اون انار از دست اون کربلایی آرزوی منو هم برآورده کرد و من همچنان منتظرم ببینمش و ازش تشکر کنم و حلالیت ازش بطلبم خدا کنه ببینمش

پ.ن.م1:دوستان حلالم کنین و از اونجا واسه همه نائب الزیاره هستم

پ.ن.م2:روز تولد امام رضا بدجور دلتنگ حرمش بودم داداش علی گفت تو دی میریم مشهد گفتم فقط آذر میتونم حالا دارم میرم زیارت جدشون خدا رو شکر میکنم

پ.ن.م3:یادمه منتظر پرواز تو وبلاگش نوشته بود نتونسته بره جمکران و قسمتش کربلا شده بود منم با خودم میگفتم یعنی حکمته این همه دلتنگی امام رضا و نرفتن؟!شاید هم واقعا حکمت بود!!

پ.ن.م4:هر روز از خدا میپرسم این سفر پاداش کدامین کار من بود منی که آلوده گناهم

پ.ن.م5:دلم این روزا گاهی هوای زینبی داره و خیلی وقتا هوای زینبی میخواد

پ.ن.م6:باز شروین کوچولو اومد و دل ما رو برد ایندفعه بیشتر دلتنگش شدم عزیز دردانه ماست دیگه

پ.ن.م7:دیروز خواب دایی جون خدا بیامرز رو دیدم دیدم که زنده شده و مثل همیشه به دیوار تکیه زده و نشسته و رفتم و دستشو بوسیدم که از خواب بیدار شدم وقتی بیدار شدم دلم به شدت واسش تنگ شد دیدم آسمون هم با دلم میباره

پ.ن.م8:این روزا هرجا میرین مراسم واسه منم دعا کنین

التماس دعا


# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 1 آذر13921:34 |