سلام دوستان

خیلی وقته پست نذاشتم ماه رمضان کلا درگیر بودم حتی یه مطلب نوشتم واسه عید فطر که دلم میخواست پست وبلاگم بشه اما حیف نشد

فقط این روزا میگم خدایا شکرت خیلی شکر خیلی دوست دارم خدا جون ممنون که تنهام نذاشتی و باز دارم حست میکنم

امروز دوستی این پیام رو بهم داد:

بعضی وقتا خدا سخت ترین امتحاناشو بوسیله نزدیک ترین کسان آدم میگیره شکر خدا تو همیشه سربلند بودی تو امتحانات و این باعث افتخار من و خداست....

اما جواب من:

من روزی به خودم مغرور شدم و گفتم مگه گناهی هم از من سر میزنه من بهترین بنده خدا هستم اما سر زد و به گناه افتادم اما الان فقط از خدا میخوام مواظبم باشه و مخصوصا منو غرور نگیره که موجب بشه ازش دور بشم

خدا جون عاشقم

....................................................

پی نوشت 1:چند روزی شیراز بودم از موضوعی ناراحت بودم اما همین که داداش و زنداداش و مخصوصا شروین کوچولو سعی میکردن خوشحالم کنن منم از شادی اونا شاد شدم و چقدر هم هوای شیراز خوب بود


# نوشته شده توسط زهرا در پنجشنبه ۸ مرداد۱۳۹۴12:36 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟

دیشب از موضوعی ناراحت شدم و دلگیر که یه نفر با حرفاش دلمو شکونده بود بعد با خودم اتفاقات دیروز رو مرور کردم با خودم گفتم اتفاقا دیروز اصلا واسم روز بدی نبود خیلی خیلی هم خوب بود چون به یاد بچگی با مامان رفتم حمام و اون سرم رو شامپو زد و بعدش لیز خوردم و افتادم هر دو خندیدیم دلم میخواست اون لحظه ناب تموم نشه این اتفاق بعدها واسم میشه خاطره،روز پدر رو به بابایی گلم تبریک گفتم و بوسیدمش اینم بعدها واسم میشه خاطره،شب هم خانوادگی همه با هم رفتیم باغ و کلی عکس گرفتیم و خندیدیم و بعدها اینم میشه خاطره....

وقتی میشه خاطره که نباشن و جمع خانوادگی ما هم نباشه اونوقت دلم واسه این لحظه هایی که گذشت تنگ میشه واسه خندیدن مامان واسه خندیدن بابا واسه خندیدن داداش ها و آبجی

شنیدن حرف کسی اونقدر ناراحت کننده نیست اما نبود حضور عزیزامون ناراحت کننده هست،پدر و مادر و خانواده نعمت هستن سعی دارم قدرشون رو بدونم هرچند که خیلی وقتا کوتاهی میکتم

بابایی گلم و مامان عزیزم و داداش های نازنیم و آبجی مهربونم خیلی دوستون دارم کاش اینجا بودین و حرفامو میخوندین من بدون شما هیچم اینکه وقتی مریض میشم مامانی گلم مراقبمی اینکه هرچیزی مخصوصا خوردنی ها بخوام بابایی گلم واسم میخری اینکه حمایت شما داداش های نازنینم رو دارم اینکه تو آبجی یکی یکدونه رو دارم که حرفامو بهش بزنم یعنی اینکه من نعمت بزرگی دارم خدایا مراقبشون باش و اونا رو واسم حفظ کن و سایه پدر و مادرم رو از سرم نگیر

پس وقتی یه همچین نعمت بزرگی دارم چرا باید از حرف کسی دلگیر بشم

خدایا واسه همین نعمت بزرگ زندگیم هزاران هزار بار تو رو شکر میکنم

میلاد با سعادت امیرالمومنین رو به همه دوستای گلم و مخصوصا باباها و مردای سرزمینم تبریک میگم بابایی گلم و داداش های عزیزم روزتون مبارک

پ.ن.م1:داداش هام حیف که اینجا نیستن که بخونن اما تو این مدت مشکلی واسم پیش اومده بود که اگه حمایت اونا نبود شاید کم می آوردم

پ.ن.م2:دوستان تو این ایام واسم دعا کنین

 


# نوشته شده توسط زهرا در شنبه ۱۲ اردیبهشت۱۳۹۴17:0 |
سلام دوستان

سال نو همگی مبارک باشه ان شاالله سال جدید پر باشه از خبرهای خوب از طرف شما دوستان همچنین سالی پر از شادی و سلامتی رو واسه تمام دوستان آرزومندم

سال 93 واسه من سال خوبی نبود اما با تمام خوبی ها و بدی هاش تموم شد امیدوارم سال 94 واسم سال خوبی باشه فعلا که همش عروسی دعوتیم هر شب عروسی،دیگه خسته شدم

حیف که عکس سفره هفت سین خونمون رو نمیتونم بفرستم اینجا بدک نشده بود

پ.ن.م1:امسال یه عضو کوچولو دیگه به خانواده ما اضافه شد داداش بزرگه یه کوچولو از پرورشگاه برداشتن کوچولوی بامزه ای هست ولی خیلی شر و شیطون هست امیدوارم که دل داداشی و زنداداشی رو همیشه شاد کنه و فرزند خوبی واسه پدر و مادرش بشه

پ.ن.م2:امیدوارم سال 94 مشکلات بازمانده از سال 93 واسم حل بشه

 پ.ن.م2:شیرینی های عید امسال رو خودم درست کردم و چقدر تو فامیل معروف شدیم که روز عیدی پسرخاله گرام اومده میگه فقط اومدم خونه شما که شیرینی تو رو بخورم از بس تعریفش رو شنیدم بقیه هم که میگفتن نمره بدیم؟! نیومده بودن عید دیدنی اومده بودن شیرینی بخورن


# نوشته شده توسط زهرا در جمعه ۷ فروردین۱۳۹۴15:57 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟

گاهی وقتا یاد گذشته آزارم میده و اشک به چشام میاره و گاهی شادم میکنه و خنده رو روی لبام میاره

زندگی قصه همین گذشته و حال و آینده و من همیشه سعی کردم به آینده فکر کنم تا به گذشته

چند روز پیش به دوست خیلی قدیمی زنگ زدم البته ناگفته نمونه که کارش داشتم تعجب کرد که شمارشو دارم و خیلی خوشحال شد منم از اینکه صداشو شنیدم خوشحال شدم

باز همین امروز که اومدم وبلاگم یه دوست واسم پیام گذاشته و باز خوشحال شدم چقدر خوبه حس کنی یکی یادت کرده واقعا حس خوبی به آدم دست میده

امسال هوا زودتر از موعد گرم شده و کم کم فصل بهار تو راهه حس میکنم باید یه رنگی به زندگیم بدم

پس پیش به سوی زندگی.....

پ.ن.م1:خیلی وقت بود اینجا چیزی ننوشته بودم و اگر نوشته بودم از غم نوشته بودم

پ.ن.م2:خدا رو شکر بخاطر داده هات و منو ببخش که ازت دلگیر شدم

پ.ن.م3:شروین کوچولوی ما داره بزرگ میشه و بسیار شیطون و زلزله شده وقتی دوره به شدت دلم واسش تنگ میشه وقتی نزدیکمه از بس اذیت میکنه میخوام از خونه بندازمش بیرون ولی خیلی خیلی دوسش دارم

الان هم دلم واسش تنگ شده


# نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه ۲۲ بهمن۱۳۹۳13:36 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟چه خبرا؟

چقدر دلم واسه شلوغ پلوغی قبلا اینجا دلم تنگ شده

شهادت امام رضا رو به تمام دوستداران اهل بیت تسلیت میگم

امام رضا میدونی چقدر دوست دارم هنوز عهدم رو بهت فراموش نکردم چقدر خوشحال بودم که به زودی به عهدم عمل میکنم اما چه شد!!!

امام رضا به جدت هم توسل کردم چرا جواب نگرفتم من پیش خدا آبرو ندارم شماها چرا حل نمیکنین مشکلمو

دیشب تو تلوزیون میگفت هرکی اگه از امام رضا کمک بخواد اون روشو پس نمیزنه پس چرا مشکل من حل نمیشه

هر روز که میگذره بیشتر تو این منجلاب گیر میکنم

خدایا خودت که شاهدی فقط میخواستم کمک کنم هیچ چیز دیگه نمیخواستم خدایا اگه کسی نمیدونه تو که خوب میدونی بخاطر تو اینکارو کردم پس چرا داره آبروی من میره و هیچ چیز واسه ثابت کردن حرفام ندارم

دیشب دوستی میگفت زهرا ببین زمان مردی و مردونگی تموم شد به هرکی محبت کنی از پشت خنجر میزنه

خدایا بهم ثابت کن این اتفاق نیفتاده خواهش میکنم دستمو بگیر

یا امام رضا امروز روز شهادتت هست شما یه کاری کن

خیلی درمونده ام خیلی

پ.ن.م1:از همگی دوستان التماس دعا دارم

پ.ن.م2:کسی فیلترشکن داره بهم بده میخوام برم فیس بوک

 پ.ن.م3:دلم واسه خطاطی و حتی داستان نویسی و ... تنگ شده اما دل و دماغ هیچ کاری ندارم


# نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه ۲ دی۱۳۹۳13:19 |