سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟با ماه رمضان چه می کنید؟

به این زودی 6 روز گذشت بقیش هم میگذره من ماه رمضان رو دوست دارم چون بیشتر یاد کارهای اشتباهم میفتم چون سعی میکنم بهتر باشم چون سعی میکنم به دیگران کمک کنم چون ماه خداست دوسش دارم

حالا چرا تو این ماه بعضی ها خدا رو فراموش میکنن و یا بیشتر بدی میکنن آخه چرا؟

کسی که ادعاش میشد فامیل ما هست  جز هیئت مدیره شرکت بود نذاشت سرکار بمونم و چه حفا و توهین ها که نکرد هرچند مدیرعامل و همکارم تمام تلاش خودشونو کردن که باهاش مقابله کنن و منو نگه دارن اما چه کنن که اون دست بالایی بود اما دل من شکست نه بخاطر اینکه بیرون شدم نه بلکه بخاطر حرفاش و توهین هاش حتی حرفاش موجب شد که منو بیرون کنن من نفرینش نکردم اما واگذارش کردم به خدا اونم تو این روزا میدونم خدا جوابش رو میده شک ندارم اما خدا این فرد که ادعای ایمان هم میکنه یعنی وجود تو رو ندیده گرفت؟اون که فکر آبروی مردم رو نکرد فکر آبروی خودش هم هست؟حرفایی که پشت سر من و خانوادم زد خیلی سنگین بود واسم، من که حلالش نمیکنم

دوستم که همکارم هم هست ازم خیلی دفاع کرد اما وقتی گفتم برم واسه بیمه بیکاری اقدام کنم ترسیدن که شاید شکایت کنم دیدم دوستم دفتر حضور و غیاب دستشه گفت اگه چند صفحه از توش پاره کنم کسی میفهمه از این حرفش متاسف شدم فهمیدم حرفا روش تاثیر گذاشته

من از حقم گذشتم بخاطر اینکه حرف اونا ثابت نشه گذشتم چون دوستم همکارم و مدیرعاملم واسم قابل احترام بودن گذشتم اما دوستی گفت اونا هم احترام گذاشتن؟ جواب من فقط سکوت بود

 

پ.ن.م1:من همیشه اگه کسی بهم بدی کنه ازش میگذم و فراموش میکنم اما ببینین عمق فاجعه تا چه حد بوده که حاضر نیستم حلالش کنم و ازش کینه به دل گرفتم شاید چون با آبروم بازی کرده

پ.ن.م2:با تمام این حرفا میدونم خدا هست و بزرگتتر از این حرفاست خدا جون میدونم هرچی تو بخوایی همون میشه

پ.ن.م4:اصلا ناراحت نیستم شاید اولش ناراحت شدم چون مثل یه شوک بود اما الان ناراحت نیستم و همون زهرای سابق هستم و با همون لبخند همیشگی بر روی لبش

حتی برنامه ریختم برم مسافرت دلم یه مسافرت میخواد بعد ماه رمضان شاید مشهد ،شمال یا تهران برم فعلا فقط در حد حرف هست

پ.ن.م5:این روزا خیلی دلم هوای حرم امام رضا میکنه

دوستان تو این روزا و شبا التماس دعا دارم


# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 13 تیر139316:24 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟ با ماه رمضان چه می کنی؟سخت میگذره یا آسون؟

ماه مهمانی خدا بر همه دوستان مبارک و امیدوارم همگی از این مهمانی سربلند بیرون بیاییم

نمیدونم این ماه چه خاصیتی داره که آدما دلرحم تر میشن و  همچنین یاد افرادی میفتیم که پارسال در کنارمون بو.دن و امسال نیستن و حتی این حرف رو به خودمون می زنیم که آیا ممکنه سال دیگه ما هم زنده نباشیم؟! فکر کنم خیلی از شماها این حرفو به خودتون میزنین یا شاید هم فقط من اینطور فکر میکنم!!

امیدوارم ماه رمضان که ماه خیر و برکت هست واسه همه شماها مایه شادی و خیر و سلامتی و برکت باشه و به سلامتی این ماه رو پشت سر بذارین

به قرار هر سال من ختم قرآنی برگزار میکنم به نیت سلامتی آقا امام زمان و برآورده شدن حاجات و همچنین میتونین واسه عزیزان از دست رفته خوند

زمان شروع این ختم از اول ماه رمضان تا آخر ماه رمضان هست یعنی هرجز که انتخاب می کنید تا آخر ماه رمضان فرصت واسه خوندنش دارین

دوستانی که قصد شرکت در این ختم همگانی دارن جز رو از بین جز ای انتخاب نشده انتخاب کنن

انشالله بتونیم همگی فیض ببریم

از همه دوستان التماس دعا دارم

جز انتخابی

نام شرکت کننده

 

1

شاه امیر

 

2

زهی جون

 

3

زهی جون

 

4

 

زهی جون

5

آبجی نوشین

 

6

آقا مرتضی

 

7

داداش سیامک

 

8

داداش سیامک

 

9

داداش سیامک

 

10

خاله جان

 

11

 

خاله جان

12

 

زهره جون

13

فاطمه جون

 

14

 

 مژگان جون

15

 

 خودم

16

 

گلاره  جون 

17

 

 

18

 

 

19

 

 

20

 

داداش حسین

21

 

 خودم

22

 

 

23

 

مریم جون

24

 

 

25

 

 

26

 

 

27

 

 

28

 

 مریم  جون

29

 

آقا امیر

30

 

زهرا جون

 

 

 


# نوشته شده توسط زهرا در سه شنبه 10 تیر13930:37 |
سلام دوستان

خوبین؟خیلی وقته اینجا نیومدم دلم واسه تک تک شماها و خاطراتتون تنگ شده

ولادت با سعادت مولود کعبه امام علی (ع) بر تمامی دوستان مبارک باشه

درسته با تاخیر پست میذارم آخه دسترسی به نت نداشتم به بزرگواری خودتون ببخشید

بابایی گلم حیف که اینجا رو نمیخونی اما عاشقانه دوست دارم و یه تار موت رو با دنیا عوض نمیکنم هفته قبل بر سر موضوعی با مامان خانومی بحثم شده بود و مامان خانومی هم گفته الهی تو راه تصادف کنی بمیری بابایی مامان رو دعوا کرده گفته من بمیرم اگه زهرا نباشه وقتی یه روز نمی بینمش دلم واسش تنگ میشه بهم میگه نعمت خونه ام هستی چون اسمت زهرا هست همین کارا میکنه که لوس میشم دیگه

چون دیروز شیراز بودم روز قبلش به بابایی گفتم کادو واست نگرفتم فقط میبوسمت چون عزیزمی

خدایا نعمت پدر و مادر رو از بچه ها نگیر

الهی آمین

خداجون اونایی که از نداشتن پدر محروم هستن ایشالا پدری خوب واسه فرزندانشون بشن یا همسری لایق نصیبشون بشه که جای پدری رو واسشون بگیره

امسال اولین سال هست که مهرناز جون از نعمت داشتن پدر محروم هست حتی نتونستم بهش زنگ بزنم و این بسیار ناراحتم میکنه

پ.ن.م1:مشکلات کاری من همچنان ادامه داره نمیدونم کی قراره حل بشه اما توکلم مثل همیشه به اون بالایی هست

پ.ن.م2:تمام دوستانی که اومدن گله کردن معذرت میخوام آخه اتفاق خاصی نیفتاده که بخوام بگم

پ.ن.م3:زندگی با خوشی و نا خوشی هاش ادامه داره.....

پ.ن.م4:حس میکنم نوشته هام قبلا خیلی شور و شوق داشت خواننده ها رو بیشتر جلب میکرد شاید تقصیر خودمه که کم مینویسم 

سعی میکنم بیشتر بنویسم

پ.ن.م5:ساناز قلابی میدونی تقصیر چیه؟تقصیر همین واتس آپ هست حالا بیا بخون بگو چرا کم نوشتی

دلم واسه سه کله پوک تنگ شده یادش بخیر سر به سر هم میذاشتیم

دلم واسه این دنیای مجازی خیلی تنگ شده

پ.ن.م6:تو اتوبوس خواهر دوستمو دیدم که میخواست بره اعتکاف به شدت دلم اعتکاف خواست اما حیف که اجازه رفتن ندارم چقدر دلم یه جا رو میخواد که فقط خودم و خدای خودم باشم که دغدغه کار و زندگی نداشته باشم

چقدر دلم هوای کربلا رو کرده دلم هوای حرم شش گوشه آقا رو کرده امشب شهادت خواهرشون هست و به تمام دوست داران اهل بیت تسلیت میگم امشب دلم کشید رفتم مسجد خیلی آروم شدم خیلی وقتی مصیبت خوانی کردن دلم به شدت حرم رو خواست و خانه مولا علی و اتاق حضرت زینب

اونایی که نرفتن حتما برن بعد رفتن دل آدم غوغا میکنه واسه دوباره رفتنش

پ.ن.م7:امشب تصمیمی گرفتم که شاید منطقی نباشه اما فقط به خدا توکل کردم فقط خدا و امیدوارم مشکلی پیش نیاد به این فکر کردم که حضرت یوسف به در بسته ایمان داشت و خدا نجاتش داد پس واسه منم اتفاقی نمیفته از نظر همه و همه این سادگی هست و اشتباه محض اما من دستم رو دادم دست خدا میدونم که دستم رو رها نمیکنه

خدایا هیچوقت هیوقت تنهام نذار چون تو تنها کسی هستی که تو خوشی و ناخوشی ها دارمت و اشتباهامو می بینی و باز می بخشی

خدا جون منو ببخش که گناه کردم و جلوت خجالت میکشیدم اما امروز باور کردم که منو بخشیدی چون کارهایی رو که خواستم انجام دادی

عاشقتم خدا جونننننننننننننننننننننن



# نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه 24 اردیبهشت139322:30 |
سلام دوستان

خوبین همگی؟

سال نو مبارک باشه و انشاالله همیشه خوش و خرم باشین

سالی که گذشت پر بود از ناراحتی اولش که با فوت شوهر عمه شروع شد بعد هم تصادف عمه بزرگه و فوت اون بعدش هم فوت تک دایی و رفتن کسی که تمام زندگیم بود

شیرینیش هم عروسی پسردایی و کربلا رفتن من که دومی شیرینی خاصی داشت که هیچوقت فراموش نمیشه

سال جدید که شروع شد عروسی داداش محمد بود و ما تمام درگیر عروسی بودیم و عروسی با خوبی و بدیش تموم شد امیدوارم امسال که با عروسی شروع شده سال خوبی واسمون باشه

پ.ن.م1:دلگیری هام کمابیش وجود داره

پ.ن.م2:شروین کوچولوی عمه فداش بشم خیلی ناز شده فقط اسم منو مبتونه صدا بزنه وقتی میگه زهرا میخوام دنیا رو به پاش بریزم 

پ.ن.م3:یه روز خوابیده بودم دهنم باز بود دیدم یه چی اومد تو دهنم سریع بیدار شدم دیدم شروین نشسته کباب گذاشته تو دهنم و صدام میزنه گرفتمش ماچش کردم کلی هم خندیدم

پ.ن.م4:امروز رفتم خونه سالمندان که یادی از یکی از فامیل کنیم دلم یه جوری شد بعضی هاشون حقشون نبود اونجا باشن یه پیرزن بود که بابایی تا اونو دید شناخت گفت ن همسایه هست اون پیرزن تا بابامو شناخت زد زیر گریه که نشناختمت چقدر پیر شدی مملو احساس بود

پ.ن.م5:واسه همه سالی خوش همراه سلامتی و شادکامی آرزومندم و دلتنگ همه دوستان هستم



# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 22 فروردین139317:49 |
سلام دوستان

خوبین؟خوشین؟خیلی دلتنگتون شدم اگر نیومدم منو به بزرگی خودتون ببخشید اما وقتی میام یادآوری خاطرات آزارم میده

الان پست کربلا رو خوندم خیلی دلتنگ شدم یادش بخیر

بدجوری دلم آرامش اونجا رو میخواد خیلی خیلی

حس میکنم این روزا خیلی از خدا دور شدم خیلی شرمنده اش هستم

از حالم چی بگم که روزا میگذره گاهی شادم گاهی غمگین اما گاهی غم هام طولانی میشه سعی میکنم شاد باشم

دلتنگی های مخاطب خاص قدیمی گاهی عذابم میده اما سعی میکنم فراموش کنم و به زندگی عادیم برسم کاش میشد همه چی از حافظه ام پاک بشه

سر کار هم مشکلات خاص خودشو داره کار میکنم زحمت میکشم اما امروز جلسه هیئت مدیره بود گفتن که منو بیرون کنن اما مدیرعامل جدید نذاشته جالب بود واسم آخه گاهی بهم گیر میداد اما امروز به همکارم گفته من دوسش دارم دختر خوبیه نمیخوام از دستش بدم (اشتباه نشه منظورش نیروی کاری بودا)

وقتی صورتجلسه رو دیدم ناراحت شدم یه لحظه خواستم واسه همیشه از شرکت بیام بیرون چون حوصله هیچ بحثی با هیچ کس نداشتم اما عصر نظرم برگشت چون میدونم روزا و لحظه های بد هم میگذره و جاش خوشی میاد

خدا جون هوامو داشته باش مثل همیشه هرچند که بنده بدی هستم

پ.ن.م1:خوشحالیم به چندتا چیز هست یکی خانوادم که خیلی دوسشون دارم از جمله مامان و بابایی گلم عاشقشونم خدایا هیچوقت سایه اونا رو از سرم کم نکن

دومیش دوستای گلم که خیلی دوسشون دارم تو ناراحتی ها و مشکلات تنهام نمیذارن فدای همشونم میشم


# نوشته شده توسط زهرا در جمعه 18 بهمن13921:57 |